بقیع
تنها دختر پیامبرشان، در حالی که باردار بود، بین در و دیوار با جراحت و تازیانه، در سن ۱۸ سالگی به شهادت رسید. مخفیانه غسل داده شد و مخفیانه دفن گردید.
فردای آن روز، مدینه بههم ریخت. ولولهای در میان مردم افتاد و صدای ضجهها بلند شد: “چه شد دختر پیامبرمان؟ چرا کشته شد؟ چرا بر پیکرش نماز نخواندیم؟ چرا باخبر نشدیم؟ قبرش کجاست؟”
اینچنین سوالها و اندوه، دلهای مردم را آکنده از غم و اندوه ساخت.
مخالفین وقتی دیدند اوضاع به ضررشان است و ممکن است مردم علیه آنها اعتراض کنند و پایههای حکومت غصبیشان سست شود، به دنبال جنایت دیگری بودند. آنها تصمیم گرفتند همه قبرها را نبش کنند تا قبر حضرت زهرا سلاماللهعلیها را پیدا کنند و بر آن نماز بخوانند.
بحار ج ۴۳، ص ۱۷۰ به نقل از دلائل الامامه
خبر به گوش امیرالمومنین علیهالسلام رسید. مولا خشمگین شدند؛ چشمانشان سرخ شد و رگهایشان متورم. قبای زرد را که در مواقع سخت میپوشیدند، به تن کردند و شمشیر ذوالفقار را برداشتند و به سوی قبرستان حرکت کردند. اینجا دیگر حیدر کرار سکوت نمیکند، باید وصیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها اجرا شود و قبر مخفی بماند.
فرمودند: «اگر حتی یک خاک جا به جا شود، زمین را از خونتان سیراب میکنم.»
از خشم مولا ترسیدند، دست از کار کشیدند و سرافکنده بازگشتند.
{ قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَ اَلَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُكَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَأَسْقِيَنَّ اَلْأَرْضَ مِنْ دِمَائِكُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ.. }
آری، وارد قبرستان بقیع که میشوید، غربتی عجیب حکمفرماست. قبرهای خاکی چهار امام غریب، بدون بارگاه، بدون سنگ قبر، بدون شمع و چراغ…
غربت و مظلومیت، ارثیهای است که از مادر به این خاندان رسیده است.
اما سوالی در ذهن همه مسلمانان شکل میگیرد: چرا قبر همه اصحاب و بزرگان مشخص است، اما قبر بنت النبی، زوجه الوصی، ام الائمه، حضرت زهرا سلاماللهعلیها هنوز مخفی است؟
پاسخ این سوال را زمانی مییابیم که بفهمیم چه ظلمهایی بر این مادر پهلوشکسته روا داشته شد.