بیت الاحزان
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله به شهادت رسیدند و حق خلافت امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه نیز از او گرفته شد.
اینجاست که نقش حضرت زهرا سلاماللهعلیها آشکار میشود. برای دفاع از رسالت پدر و امامت شوهر، گاهی خطبه فدکیه میخوانند و گاهی پشت درِ سوخته، مقابل هجوم دشمن قرار میگیرند.
اما گریههای حضرت زهرا سلاماللهعلیها نقشی بینظیر در تاریخ شوم بعد از پیامبر صلیالله علیه و آله دارد.
در فقدان پدر، آنچنان گریه میکنند که جزو پنج نفر از عالم میشوند که «بکّاء» نامیده شدند؛ یعنی بسیار گریهکننده.
{ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : اَلْبَكَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ يَعْقُوبُ وَ يُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ }
گریهکنندگانى که بسیار گریستهاند، پنج تن هستند: آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دختر محمد (صلّى الله علیه و آله) و علی بن حسین (علیه السّلام).
روضة الواعظین، ج ۲، ص ۴۵۰
این جنس گریههای بیحد حضرت از نوع تظلّم و دادخواهی بود. میخواست به مردم بفهماند که مگر من بضعه النبی، پاره تن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبودم؟ مگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پدر من نبود؟ مگر نفرمود «من آذاها فقد آذانی»؟ هرکه فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده است. پس چه کردید که حالا دختر ۱۸ ساله او روز و شب گریه میکند؟ از دوری پدر آزرده است، از ظلمی که به پدر و شوهرش امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) شده، آزرده است.
حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) با این گریههای مداوم شب و روز لرزه بر اندام مردم میانداخت و میخواست وجدان آنها را بیدار کند؛
چنانکه ابن ابیالحدید سنی نیز به این مطلب اشاره میکند:
«بکائها کان یشوب بنوع من التظلّم و التالّم»
شرح نهجالبلاغه، ۴۳/۱۳
کسانی که ظلم کرده بودند، نمیتوانستند این گریهها را تحمل کنند؛ چراکه این گریهها میتوانست به ضررشان باشد و مردم را آگاه کند. بنابراین، عدهای از اهل مدینه اجتماع کردند و به حضور امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) آمدند و گفتند: ای ابو الحسن! فاطمه شب و روز گریه میکند. هیچکدام از ما شب در رختخواب به خواب نمیرویم، و روزها نیز به علت مشغله و طلب معاش قرار و آرام نداریم. ما از تو تقاضا میکنیم که فاطمه یا شب گریه کند یا روز.
امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) این موضوع را با فاطمه (علیهاالسّلام) در میان نهاد، ولی متوجه شد که آن حضرت از گریه ساکت نمیشود و تسلیت گفتن برای او ثمری ندارد. در این حال، فاطمه (علیهاالسّلام) گفت: ای ابو الحسن! من چندان در میان این مردم نخواهم ماند و به زودی از میان آنها میروم. علی جان! به خداوند سوگند، من شب و روز از گریه آرام نخواهم گرفت تا اینکه به پدرم ملحق شوم. حضرت امیر فرمود: باشد، هر طور که میل داری انجام بده.
حضرت علی (علیهالسّلام) بعد از آن، اتاقی خارج از شهر مدینه برای حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) ساخت که آن را “بیتالاحزان” میگفتند. به هنگام صبح، فاطمه حسن و حسین (علیهمالسّلام) را برمیداشت و به بقیع میرفت و همچنان تا شب مشغول گریه بود. و چون شب فرا میرسید، حضرت امیر میآمد و حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) را به منزل بازمیگرداند.
{ شُيُوخَ اَلْمَدِينَةِ يَسْأَلُونِّي أَنْ أَسْأَلَكِ إِمَّا أَنْ تَبْكِينَ أَبَاكِ لَيْلاً وَ إِمَّا نَهَاراً فَقَالَتْ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ مَا أَقَلَّ مَكْثِي بَيْنَهُمْ وَ مَا أَقْرَبَ مَغِيبِي مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ فَوَ اَللَّهِ لاَ أَسْكُتُ لَيْلاً وَ لاَ نَهَاراً أَوْ أَلْحَقَ بِأَبِي رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِفْعَلِي يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ مَا بَدَا لَكِ ثُمَّ إِنَّهُ بَنَى لَهَا بَيْتاً فِي اَلْبَقِيعِ نَازِحاً عَنِ اَلْمَدِينَةِ يُسَمَّى بَيْتَ اَلْأَحْزَانِ وَ كَانَتْ إِذَا أَصْبَحَتْ قَدَّمَتِ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ أَمَامَهَا وَ خَرَجَتْ إِلَى اَلْبَقِيعِ بَاكِيَةً فَلاَ تَزَالُ بَيْنَ اَلْقُبُورِ بَاكِيَةً فَإِذَا جَاءَ اَللَّيْلُ أَقْبَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَيْهَا وَ سَاقَهَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِلَى مَنْزِلِهَا.. }
بحار الأنوار السلام ج ۴۳، ص ۱۷۴
ابو الحسن هروی، متوفی ۶۱۱، در کتاب خود به نام الاشارات، صفحه ۸۰، به بیتالاحزان اشاره میکند.
تذکره بالاخبار عن اتفاقات الاسفار
ابن جبیر، صفحه ۱۵۵
{ یلی هذه القبة العباسیه بیت ینسب لفاطمة بنت الرسول صلی الله علیه وآله و یعرف ببیت الحزن }