سقیفه

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، فکر روزهای بعد از شهادتشان بودند که مبادا خلافت را از امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه غصب کنند. از این رو، در روزهای آخر عمر شریف که حکومت اسلامی درگیر جنگ با روم می‌شود، همه را امر کردند تحت لوای جوانی به اسم اسامه بن زید به جنگ روم بروند. این یک دستور و امر قطعی از پیامبر صلی‌الله علیه و آله بود تا هنگامی که از دنیا می‌روند، هم جلوی رومیان بایستند و نگذارند به مرزهای اسلام تعدی کنند و هم مدینه هنگام غیاب رسول خدا خالی از افرادی باشد که قصد توطئه برای غصب خلافت دارند.

سقیفه
غرفه سقیفه

لذا فرمودند:

{ قَالَ: جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ ، لَعَنَ  اَللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَةَ }

لشکر اسامه را تجهیز و آماده کنید و به جنگ بروید. خدا لعنت کند کسی را که تخلف کند و نرود.

{ ابن أبي الحديد في كتابه شرح نهج البلاغة ج 6 ص 52 عن السقيفة وفدك للجوهري }

{ اَلشَّهْرَسْتَانِيُّ فِي كِتَابِ اَلْمِلَلِ وَ اَلنِّحَلِ }

اما عده‌ای از اصحاب از دستور پیامبر صلی‌الله علیه و آله سرپیچی کرده و به جنگ نرفتند. آنها می‌دانستند که پیامبر اکرم حال وخیمی دارند و در بستر هستند، و منتظر ماندند تا پیامبر اکرم از دنیا بروند تا به اهداف خود برسند.

پس اولین تخلف و سرپیچی از جانب مردم و اصحاب اتفاق افتاد و به جنگ نرفتند.

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله دار فانی را وداع گفتند و شهر را در ماتم و اندوه فرو بردند…

اما دومین گناه و تخلف اصحاب چه بود؟

آیا نباید به امر دفن، غسل و عزاداری خاتم‌الانبیاء و پیامبر امت می‌پرداختند؟

باز هم ناملایمتی، بی‌معرفتی و توطئه…

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند:

{ قَالَ : لَمَّا بَايَعَ اَلنَّاسُ أَبَا بَكْرٍ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَوَقَفَتْ عَلَى بَابِهَا وَ قَالَتْ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ قَطُّ حَضَرُوا أَسْوَأَ مَحْضَرٍ تَرَكُوا نَبِيَّهُمْ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جِنَازَةً بَيْنَ أَظْهُرِنَا وَ اِسْتَبَدُّوا بِالْأَمْرِ دُونَنَا }

عروة بن زبیر گوید: چون مردم با ابوبکر بیعت کردند، فاطمه دختر پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله) بیرون آمد و در چارچوب درِ خانه خود ایستاد و فرمود: «من هرگز مثل چنین روزی ندیده‌ام. این مردم در بدترین جایگاه حاضر شدند، پیکر پیامبر خود (صلّى الله علیه و آله) را در میان ما رها کرده و امر خلافت را بدون (حضور و دخالت) ما در انحصار خود قرار دادند.»

الأمالي (للمفید) ج ۱، ص ۹۵

وقتی بعضی از انصار به امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه می‌گویند: «اگر زودتر آمده بودی، با تو بیعت می‌کردیم»، مولای غریب ما در جواب می‌گوید:

{ يَا هَؤُلاَءِ كُنْتُ أَدَعُ   رَسُولَ  اَللَّهِ  مُسَجًّى لاَ أُوَارِيهِ وَ أَخْرُجُ أُنَازِعُ فِي سُلْطَانِهِ }

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را روی زمین رها کنم و به خاک نسپارم و بیایم سر حکومت منازعه کنم؟!

امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه با عده‌ی قلیلی از بنی‌هاشم مشغول به خاکسپاری پیامبر می‌شوند و مردم وصی و خلیفه‌ی به حق پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را تنها گذاشته به سقیفه می‌روند تا شوری تشکیل دهند و خلیفه‌ی پیامبر صلی‌الله علیه و آله را انتخاب کنند.

آخر مگر روز غدیر را که فقط دو ماه و نیم از آن گذشته، فراموش کردند؟! آنجا که دستان امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه را پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بالا بردند و مقابل دیدگان چندین هزار نفر فرمودند:

{ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ }

هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست.

صحنه‌ی غدیر صحنه‌ای علنی بود مقابل چشم چند هزار نفر. این واقعه به قدری واضح و مسلم بوده که همه آن را قبول کرده و نقل می‌کنند، هم شیعه و هم سنی. این روز بزرگ را در کتب تاریخی و حدیثی خودشان ثبت کردند و همه به آن معترفند، تا جایی که این حدیث متواتر بین شیعه و سنی شمرده شده است.

(مراجعه شود به کتاب گرانقدر الغدیر ج۱، صفحه ۴۰، در آنجا علامه امینی از سه طریق متواتر بودن حدیث غدیر را اثبات می‌کند: تواتر بین اصحاب و تابعین و علما)

به هر حال، مهاجرین و انصار در سقیفه جمع می‌شوند و سر حکومت و خلافتی که حقی در آن نداشتند با هم نزاع و مجادله می‌کنند.

مهاجرین مانند ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح استدلال می‌کنند که ما از قوم و قبیله و عشیره‌ی پیغمبر هستیم و اولین کسانی هستیم که به او ایمان آوردیم، پس خلافت حق ما است و وزارت برای شما انصار باشد.

حال، به راستی اگر فامیلی ملاک خلافت باشد که امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه داماد و پسر عموی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله است، اگر ایمان ملاک باشد که امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه اولین کسی است که ایمان آورده، و اگر شجاعت در جنگ‌ها باشد که در شأن دلاوری مولای ما «لا فتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار» گفته شده و لیله‌المبیت، او به جای پیامبر اکرم خوابیده و جان خود را در معرض خطر قرار داده است، اگر علم ملاک باشد که به اقرار خودتان حضرت علی علیه‌السلام اعلم مردم بود و اگر او نبود شما هلاک می‌شدید، پس چه شد که مولا علی علیه‌السلام را کنار گذاشتید؟

انصار مانند سعد بن عباده و حباب بن منذر ادعا می‌کردند که در مهاجرت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از مکه به مدینه، ما اهل مدینه به پیامبر صلی‌الله علیه و آله جا و مکان دادیم و شما را در این شهر پذیرا شدیم و یاری کردیم، پس خلافت هم حق ما است. یکی از ما امیر شود و یکی هم از شما مهاجرین امیر شود و دو امیر بر مردم حکومت کند.

عمر این حرف را نمی‌پذیرد و می‌گوید:

{ هیهات لایجتمع سیفان فی غمد } 

یعنی دو شمشیر در یک غلاف جمع نمی‌شود.

باز یکی از انصار می‌گوید: از ما یک امیر و از شما هم یک امیر، و هر کسی راضی نشد، او را می‌کشیم.

عمر هم گفت: «آن گاه خدا تو را می‌کشد.»

نزاع و دعوا بالا گرفت…

در این حین، میان انصار اختلاف افتاد. بشیر بن سعد خزرجی که از انصار بود، وقتی دید انصار می‌خواهند سعد بن عباده را امیر کنند، از سر حسادتی که به سعد بن عباده داشت و نمی‌خواست سعد بن عباده امیر شود، شروع به سخنرانی کرد و گفت: خلافت حق مهاجرین است چون آنها از قبیله پیامبر هستند و حق ما نیست.

در این حین، ابوبکر از فرصت استفاده کرد و گفت: «ای مردم، با عمر یا ابوعبیده جراح بیعت کنید.» عمر هم گفت: «ما بر تو مقدم نمی‌شویم، دستت را بیاور تا بیعت کنیم با تو.»

بشیر بن سعد هم که از انصار بود، با ابوبکر بیعت کرد.

اختلاف بینشان بالا گرفت به قدری که نزدیک بود جنگ کنند و سعد بن عباده که رئیس قبیله خزرج بود، به زیر دست و پا افتاد و نزدیک بود کشته شود.

در این حال، سعد بن عباده گفت: «مرا از اینجا دور کنید.» در این روز، در غیاب امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه که مشغول خاکسپاری پیامبر بود، خلافت را تصاحب کردند.

و حق بلا شک امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه را نادیده گرفتند. حقی که پیامبر اکرم بارها در طول ۲۳ سال به آن سفارش کردند و در اولین روز اعلام رسالت خویش در یوم‌الدّار و در آخرین روزهای حیاتشان در روز غدیر علنی از این سخن گفته بودند و به آن تأکید کرده بودند.

امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه از جانب خداوند متعال به دست پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر امام همه‌ی امت شدند.

تاریخ طبری ۳/۲۱۸
کتاب السقیفه للجوهری
تاریخ یعقوبی ۱۲۳/۲