هجوم به خانه حضرت فاطمه(س)
مخالفین وقتی با زور و حکومت نظامی امر خود را محکم کردند، تصمیم گرفتند که از امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه بیعت بگیرند تا مشروعیت به حکومت خود ببخشند. اما امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه لحظهای با آنها بیعت نکرد. آنها به خانهی امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه و حضرت زهرا سلاماللهعلیها حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند.
راوی میگوید: «دیدم دود از خانهی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام بلند است. با خود گفتم به رسم عرب، خانهای که عزیزی را از دست میدهد در آن پخت و پز نمیکنند، پس چرا حضرت تنور روشن کردهاند؟ اما همین که پشت درب آمدم، دیدم که عدهای از مردم، از جمله عمر بن خطاب و مغیره بن شعبه، هیزم به دست پشت در خانه آمدند تا امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه را برای بیعت به مسجد نزد ابوبکر ببرند.»
صدای عمر بلند شد: «درب را باز کنید! به علی بگویید برای بیعت با ابوبکر به مسجد بیاید.» حضرت زهرا سلاماللهعلیها پشت در آمدند تا شاید این قوم به احترام دختر پیغمبرشان شرم و حیا کنند.
عمر دوباره صدایش را بلند کرد: «درب را باز کنید! اگر باز نکنید، در را آتش میزنم.»
فردی از لای به لای جمعیت صدا زد: «این خانه، خانهی حسن و حسین، پارههای تن پیامبر (صلى الله عليه وآله) است. این خانه، خانهی حضرت زهرا علیها سلام، دختر پیامبر (صلى الله عليه وآله) است، بیبی دو عالم که باردار بودند و پشت در آمدند.»
عمر باز صدایش را بلند کرد و داد زد: «به خدا، اگر در را باز نکنید، خانه را با اهلش به آتش میزنم.»
آمدند. وقتی عمر مخالفت اهل خانه را دید، صدا زد: «هیزم بیاورید!» درب را آتش زدند. هنوز درب نیمه سوخته بود که عمر بن خطاب آنچنان با لگد به درب خانه زد که حضرت زهرا علیها سلام ما بین در و دیوار قرار گرفت. میخ در که بر اثر حرارت آتش داغ شده بود، بر سینه مبارکشان فرو رفت و باعث شد محسن که در رحم داشتند به شهادت برسد. بیبی بیهوش روی زمین افتاد و ناله زد: «یا فضه، خذینی!»
(الهجوم على بيت فاطمه عليها سلام)
خانهای که محل نزول حدیث شریف کساء بود، خانهای که جبرئیل بدون اجازه وارد آن نمیشد، خانهای که پیامبر (صلى الله عليه وآله) هنگامی که به مسجد میرفت، درب آن خانه میایستاد و صدا میزد: «السلام علیکم یا اهلبیت النبوه!» این خانه مورد هجوم دشمنان قرار گرفت.
عوالم، ج ۱۱۲، ص ۱۱ و بحار، ج ۴۳، ص ۱۵۳
جمعیت مهاجم به خانه ریختند، طنابی به گردن امیرالمؤمنین علیهالسلام انداختند، گریبان و لباسهای آن حضرت را گرفته و با خشونت تمام حضرت را به سوی مسجد بردند.
هجوم به خانه حضرت صدیقه علیها سلام، ص ۴۰، ۶۱، ۴۴۰ و ۱۶۵
(اما اسناد هجوم به بیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها از منابع اهل سنت.)
روى زيد عن أبيه في رواية ثالثة :
{ شهدت عمر بن الخطاب يوم أراد أن يحرق على فاطمة بيتها ، وقال : إن أبوا أن يخرجوا فيبايعوا أبابكر أحرقت عليهم البيت، فقلت لعمر: إن في البيت فاطمة، أفتحرقها؟ قال: سألتقي أنا وفاطمة. }
(الشافی لابن حمزه ۱۷۳/۴)
راوی میگوید: «عمر را دیدم هنگامی که میخواست خانهی حضرت زهرا علیهاسلام را آتش بزند. او گفت: ‘اگر از بیعت کردن با ابوبکر امتناع کنند، خانه را آتش میزنم.’»
ابوبکر در آخر عمرش گفت: «ای کاش به خانهی فاطمه هجوم نمیبردم و حرمت آن خانه را نگه میداشتم.»
{ فوددت انی لم اکن کشفت بیت فاطمه و ترکته و اغلق علی الحرب }
(تاریخ یعقوبی ۱۳۷/۲)( تاریخ طبری۴۳۰/۳)
(المعجم الکبیر ۶۲/۱)
{ أن أبا بكر أرسل إلى عليّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر ومعه فتيلةٌ، فتلقته فاطمة على الباب فقالت فاطمة: يا ابن الخطاب، أتراك محرقاً على بابي؟ :قال: نعم، وذلك أقوى فيما جاء به أبوك … }
ابوبکر فرستاد تا حضرت علی علیهالسلام بیعت کند، اما حضرت علی بیعت نکرد. عمر همراه با آتش به خانهی حضرت علی رفت. حضرت زهرا سلاماللهعلیها نزدیک در آمد و گفت: «ای عمر! میخواهی خانهی ما را آتش بزنی؟» او پاسخ داد: «آری…»
(منبع: انساب الاشراف ج ۱، ص ۵۸۶)
{ أتى عمر بن الخطاب منزل عليّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين
فقال: والله لأحرقَنَّ عليكم أو لتخرجُنَّ إلى البيعة . }
عمر گفت: «والله، یا شما را آتش میزنم، یا خارج میشوید و بیعت میکنید.»
(منبع: تاریخ طبری ج ۳، ص ۲۰۲)
{ لما جلس أبوبكر على المنبر، كان علي والزبير وناس من بني هاشم في بيت ،فاطمة، فجاء عمر إليهم فقال: والذي نفسي بيده لتخرجُنَّ إلى البيعة أو
لأحرقَنَّ البيت عليكم. }
شرح نهج البلاغه عن ابی بکر جوهری ۵۶/۲